حمد الله مستوفي قزويني

42

تاريخ گزيده

در بنى اسرائيل مردى متمول بود . برادرزادگانش او را بكشتند و در ميان دو ديه بينداختند و فرياد كردند و قاتل را مىجستند . كار بر مردم هر دو ديه تنگ شد . موسى عليه السلام دعا كرد . خداى تعالى فرمود گاوى بكشند و عضوى از آن گاو بر آن مرده زنند تا زنده شود و قاتل را بنمايد . بنى اسرائيل بتفحص [ كه چگونه است ] [ 1 ] آن گاو ، كار بر خود دراز كردند تا [ ببهاى ] [ 2 ] آنكه پوست گاو پر زر كردند ، آن گاو بخريدند و بكشتند و عضوى بر آن مرده زدند ، زنده شد و بگفت برادرزادگانش كشته‌اند . بنى اسرائيل از آن زحمت خلاص شدند و به چشم سر بديدند كه حق تعالى مرده زنده كرد . موسى عليه السلام با خداى تعالى مناجات كرد كه از من داناتر از بنى آدم كه آفريده‌اى ؟ . حق تعالى او را بخضر دلالت كرد . موسى پيش خضر رفت و درخواست كرد تا با او مصاحب باشد . خضر امتناع نمود و گفت تو طاقت كردار من نياورى . موسى شرط كرد كه بر كردار او اعتراض نكند . بديهى رفتند و ايشان را خوردنى ندادند و از ديه براندند . خضر در بيرون ديه ، ديوارى از آن ايشان عمارت كرد . موسى منكر شد . خضر از صحبت او اجتناب نمود . موسى با او شرط كرد كه ديگر انكار نكند . بديهى ديگر رسيد . ايشان را بواجبى خدمت كردند . خضر [ به بيرون ] [ 3 ] ديه ، پسر رئيس ده را بكشت . موسى منكر شد و باز مبالغه كرد كه ديگر انكار نكند و در دريا بكشتى نشستند . خضر كشتى را سوراخ كرد . غرق خواست شدن . بسيار سعى نمودند تا آن سوراخ بيا كندند . موسى را طاقت نماند ، انكار كرد . خضر گفت هذا فراق بينى و بينك [ 4 ] و شرح احوال باز گفت كه سبب عمارت ديوار آن بود كه زير آن گنجى از آن دو يتيم بود [ 5 ] . [ نام آن دو يتيم يكى صريم ديگرى اصرم بوده . ] ابن عباس رضى الله عنهما در تفسير آيهء و كان تحته كنزا لهما [ 6 ] گفته كه آن لوحى از زر بود و بر آن نوشته كه عجب از آن كسى كه يقين به قدر دارد ، چگونه

--> [ 1 ] - ر ، [ آنكه چگونه گاويست ] ، ك : [ آن كه ] [ 2 ] - ر : [ بنهايت ] ، ب . [ بهاى ] ، ف اين جمله را سفيد گذاشته [ 3 ] - ف [ بر بيرون ] ، ب : [ در بيرون ] ، ك ، ر : [ بيرون ] [ 4 ] - قرآن : سورة الكهف ، 77 [ 5 ] - فقط در نسخهء ب [ 6 ] - قرآن : سورة الكهف ، 82